ژوئن 182015
 

سفر کرکی به ایران(۹۱۹ ه‍ ق)
امروزه یکی از نقاط تأکید اصلی در تحلیل موضع کرکی در برابر حاکمیت صفوی سفر او به ایران دراواسط سال ۹۱۶ ه‍ ق است که غالبا در قالب کلیشه ای مهاجرت علمای عاملی بررسی شده است.۱۲ولی مـاماجرا را خـارج از چارچوب فرض هرگونه طرحی ازاقدامی جمعی بررسی می کنیم و می کوشیم تلاش خودرا تنها بر تحلیل سفر کرکی متمرکز سازیم.امروزه اخبار و شواهدی در دست داریم که نـشان مـی دهندکرکی در زمان شاه اسماعیل مدتی را در ایـران گـذراند وحد اقل سال ۹۱۷ ه‍ ق را در مشهد بود.اما دربارۀ ماهیت این سفر و چگونگی و زمان دقیق آن در منابع اطلاعات روشنی یافت نمی شود.ما برای بازسازی روایت خوداز این واقعه در درجۀ اول بـر اطـلاعاتی تکیه خواهیم کرد که شـیخ ابـراهیم قطیفی در لابه لای آثارش به جاگذاشته است؛جایی که انتظارش را نداریم.

چنانکه گفتیم قطیفی در قطعه ای از سراج الوهاجبه ستمی اشاره می کند که عمال صفوی در عراق برای جمع مال و خراج بر سید و عامی روا داشتند و او خودشاهد آن بود.این مـوضوع مـی بایست انعکاسی ازمشاهدات او،به ویژه در زمان فتح عراق در ۹۱۴ ه‍ ق،بوده باشد.مصادرۀ اموال،تحمیل مالیات های اضافی وتجدید مالیات ها در چنین مواردی البته چیزغیر منتظره ای نبود؛اما قطیفی می گوید اموالی را که ازاین طریق جمع شده بـود«هنگام عـزیمت ما بـه سوی[مشهد]رضا علیه السلام،آن هم به اشارۀ«من خلّدت دولته»-که منظور می بایست شاه اسماعیل بوده باشد-برای تأمین مرکب و توشه و لوازم آن قـرار دادند(قطیفی،۱۴۱۳:۹۴).وی در ادامه هم هدف از دعوت برای سفر به مشهد را ترویج تشیع اعـلام مـی کند۱۳ومی گوید پاسـخ او به کرکی و حضرات کبار عراق،ازسادات و عوام،این بود که:
او[شاه اسماعیل]-دامت سلطنته-از اقصی نقاط خراسان پی ما،که در عراق عرب هستیم، فرستاد و مارا جـهت تـرویج دین و آشکار ساختن برتری تشیع وپیروانش،که بر سنت اهل بیت-علیهم السلام-اند، طلبید.حال اگر دیـن را رهـا کرده و مال حرام را بگیریم،چگونه شایستۀ ترویج دین خواهیم بود(همان:۹۴-۹۵).به این ترتیب، قطیفی تنها شاهد وجود دعوت رسـمی شاه اسماعیل از علمای عراق برای سفر به قلمرو صفوی به منظور ترویج تشیع را در اختیار مـا می گذارد و ظاهرا با وجـود سـخنان اعتراضی اش خود او هم دراین سفر حاضر بود.در رسالۀ حائریه هم به مسائلی اشاره می کند که در سفری به مشهد رضوی میان او وکرکی مورد بحث بود و اینکه پس از بازگشت به نجف دیگر ملاقاتی میانشان اتفاق نـیفتاد(قطیفی،۱۳۸۸:۷۴۰-۷۴۱)و معلوم است که مدت ها از این سفرمی گذشت.زمان تألیف حائریه را نمی دانیم؛ولی می بایست در حدود ۹۲۳-۹۲۴ ه‍ ق بوده باشد،چون تألیف آن را در کربلا(مشهد حائری)آغاز کرد(همان:۷۴۳)و در پایان آن خبر می دهد که مشغول تألیف ردیه ای بر خراجیۀ کرکی است(همان:۷۶۶)که آن رادر ۲۶ شعبان ۹۲۴ ه‍ ق به پایـان رسـاند.در ابتدای رسالۀسراج نیز می گوید خراجیۀ کرکی را اولین بار در شهرسمنان دید(قطیفی،۱۴۱۳:۲۰).۱۴از آنجا که هردو درزمان تألیف رسالۀ کرکی(ربیع الثانی ۹۱۶ ه‍ ق)ساکن نجف بـودند و موضوع حساس در مجادلات تنگاتنگ آنها در دهۀ ۹۱۰ ه‍ ق هم بحث خراج بود،نخستین برخورد قطیفی بـا رسـالۀ کرکی می بایست مدت کمی بعد؛یعنی،حین سفر به خـراسان در اواخـر هـمین سال رخ داده باشد.خبری در فتوحات شاهی(تألیف۹۲۷ ه‍ ق)تصویر مـا را کمی کامل تر می کند.به گفتۀ امینی وقتی شاه اسماعیل پس از شکست ازبکان، دربیستم رمضان ۹۱۶ ه‍ ق وارد هرات شد و مـژدۀ آن را بـه رعایای مملکت دادند،«از اطراف و جوانب عـالم افـراد طوایف امم،که لبـاس حـال ایـشان به طراز شهرت معلم بود،احرام طواف آسـتان خـلایق مطاف بسته،خود را به هرات رسانیدند».گذشته از امرا و شاهزادگان تیموری،«سادات و نقبا و موالی و اهالی و افاضل و نـجبا ازعـراق و خراسان و سبزوار و آذربایجان به ملازمت آمده،به تـشریفات لایق بر امثال فـایق گـشته،بعضی توقف می کردند و بعضی مراجعت می نمودند»(امینی،۱۳۸۳:۳۵۷-۳۵۸).خواندمیر ضـمن اشـاره به حضور«اکابر و اشراف عراق و آذربایجان»چند نفری را نیز نام می برد که همگی از اشراف ایرانی و از سـادت بـودند؛ازجمله میر جمال الدین محمد اسـترآبادی که چـنانکه خواهیم گفت احتمالا هـمزمان بـا علمای شیعۀ عراق درمـشهد حـاضر بود.این رفت وآمدها به هرات حد اقلتا ذی الحجه،پایان سال ۹۱۶ ه‍ ق،که شاه در هرات بـود،ادامه داشـت (خواندمیر،۱۳۶۲:۵۱۷-۵۱۹).این شواهدما را به بررسی مورد دیگری هـدایت می کنند.
برای تـعیین زمان دقـیق سـفر کرکی و در واقع،سفرجمعی علمای عراق بـه خراسان خبری هم وجود داردکه به حضور او در شهر هرات کمی پس از قتل سیف الدین احمد تفتازانی،شیخ الاسـلام هـرات،اشاره دارد(جنابدی،۱۳۷۸:۲۴۷؛جهانگشای خاقان،۱۳۶۴:۳۹۵؛افندی،۱۴۰۳:۴۴۵/۳).به گفتۀ روضه الصفویه(تألیف ۱۹۳۸ ه‍ قـ)،که احـتمالا مـأخذ دو مـنبع دیـگر بود،تفتازانی به جـرم تـعصب در تسنن به قتل رسید و پس ازقتل او کرکی وارد هرات شد و به قتل وی اعتراض کرد؛چون مدعی بود که می توانست«به حـجت وبـراهین عـقلیه و نقلیه»او را از مذهب تسنن«ملزم وساکت»سازد و از الزام وی مردم خـراسان و مـاوراءالنهربه تـشیع اذعـان مـی کردند(جنابدی،۱۳۷۸:۲۴۷).تفتازانی انـدکی پس از ورود سپاه صفوی به هرات دررمضان ۹۱۶ ه‍ ق به قتل رسید.اگرچه جرم او را تعصب در تسنن ذکر کرده اند،به گفتۀ امینی،مؤلف فتوحات شاهی،که خود در آن زمان در هرات ناظر وقایع بود،بدسلوکی سید شریف شیرازی بـا تفتازانی منجر به اختلاف آن دو شد و سید شریف،که منصب صدارت داشت،تفتازانی را مانعی در راه ترویج تشیع معرفی کرد و در واقع،با توطئۀ او تفتازانی کشته شد.نجم ثانی هم سید شریف شیرازی را«به واسطۀ قصدشیخ الاسلام»از صدارت عزل کرد(امینی،۱۳۸۳:۳۹۵-۳۹۶).۱۵پس فرمان قـتل را مـی بایست خود شاه اسماعیل داده باشد که با وجود مخالفت نجم ثانی درهمان رمضان ۹۱۶ ه‍ ق اجرا شد.اگر خبر مربوط به ورود کرکی و اعتراض او صحت داشته باشد،آن راباید نمونه ای از یک جهتی او با نـجم ثـانی در آن حادثه دانست.اما کرکی این زمان چندان شهرتی نداشت ومعلوم نیست چگونه خاطرۀ حضور او در هرات واعتراضش به یاد مانده است.آیا او در آن زمان اصلا درمقامی بـود که بتواند آشکارا به این کار اعـتراض کند؟
حرکت علمای شیعه از غرب قلمرو صفوی بهصورت دنباله ای از لشکرکشی اسماعیل به سمت خراسان بود؛پس احتمال حضور کرکی در هرات مدت کمی پس از فتح آن را نمی توان نادیده گرفت.حضورقطیفی را نیز با تـوجه بـه مواضعی که مدعی بـود از همان زمان در قبال رفتار کسانی چون کرکی آشکار کرد باید نشانۀ تنوع جمعیت علمای مسافر دانست که حد اقل می توانستند بـه بـهانۀ زیـارت عازم مشهد بوده باشند.۱۶در جمع بندی می توان گفت در اواخر سال ۹۱۶ هـ‍ ق پس از فتح خراسان،با کمک های مالی حکومت گروه متنوعی از علمای شیعه از عراق،که در تعالیم شیعی صاحب سنتی ریشه دار بودند و البته در قلمرو صـفوی می زیستند،و احـتمالا عـلمایی نیز از نقاط مختلف ایران برای کمک به اجرای طرح ترویج تشیع بـه خـراسان ومشهد دعوت شدند.۱۷اما نمی توان اطمینان داشت که آنها در اجابت دعوت شاه کاملا مختار بودند و شایدانتقال جمعی از عـلمای شـیعۀ عـراق به خراسان تا حدی هم با اصرار و ترغیب همراه بوده باشد.در هر صـورت آنها بـرای ایـن سفر از نظر مالی نیز حمایت می شدند.گزارش امینی و خواندمیر از گروه های حاضر در هرات مؤید حضور علمای ایـرانی اسـت.از ایـنجا می توان حدس زد که در آن مقطع همۀ نگاه ها به سوی علمای عرب نبود و علمای ایرانی هم شایستۀ مـقام تـرویج مذهب جدی د انسته می شدند؛هم چنان که در مورداسترآبادی در مقام صدر خواهیم گفت.
پس مسأله تنها حضور کرکی و مسافرت او نـبود ومـهاجرت عـلمای خارج از قلمرو صفوی هم حد اقل به نحو مشهود در میان نبود.کرکی نیز صرفا فقیهی در ایـن جمع بـود که در پی فرصتی تازه برای اثبات توانایی های خود می گشت.او در اواسط ۹۱۶ ه‍ ق به تازگی نگارش خراجیه و رضـاعیه را هـمزمان تـمام کرده بود و حتی خود قطیفی نیز،که ساکن نجف بود و از پیش با کرکی و نظراتش آشنایی داشت،تازه حـین سـفر به مشهدموفق شد نگاه گذرایی به خراجیه بیندازد.پس در آن زمان احتمال آگاهی حـکومت صـفوی از اهـمیت احتمالی این رساله یا رویکردهای نظری خاص کرکی در آن تقریبا وجود نداشت،هرچند بی تردیددیدگاه های مطرح در آن را پیشتر در مناظرات یـاکلاس های درس مـطرح کرده بود.
در اینجا همچنان می توان این سؤال را مطرح کردکه هدف از این اقدام حـاکمیت صـفوی چه بود؟آیا شاه اسماعیل قصد داشت همزمان با طرح یورش نهایی به خراسان و تعیین و تثبیت مرزهایش در شرق،برنامه ای منظم را بـرای بـه کارگیری فقهایی آغاز کند که حد اقل درتشیع آنها شکی نبود و مـعارف امـامیه تخصص اصلی آنها به شمار می رفت؛یا آنکه وی تـنها قـصد داشـت باهمراه کردن علمای شیعه به دنبال سـپاه،از حـضورنمادین آنها در آستان مقدس رضوی برای نشان دادن پیروزی نظامی و ایدئولوژیک خود علیه دشمنان سنی اش اسـتفاده کند؟آیا حاکمیت صفوی در آن زمان به ضـرورت اسـتفاده از مراکز قـدیمی تـعالیم اصـیل امامیه-که حال جزو قلمرو آن بودند-و عـلمای آنـجا پی برده بود؟اساسا درک حاکمیت صفوی در این مرحله از ضرورت به کارگیری علما و فقهای شـیعه چـگونه بود؟پاسخ روشن نیست و نیاز به پژوهشی مستقل دارد.۱۸
اما انـتخاب مشهد غیر از وجود مـرقد امـام رضا(ع)احتمالا دلایل ایدئولوژیک دیگری هـم داشـت.مشهدجزو مناطقی بود که تازه از اشغال ازبکان خارج شده بود و با فاصلۀ زیادی از تبریز در آسـتانۀ سـرزمین های اصلی ازبکان قرار داشت که بـا حـضور فـعال خنجی،خصم خاندان صـفوی و نـظریه پرداز تازۀ خان ازبک،دعاوی جـدیدی در خـلافت اسلامی را پشتوانۀ نیروی نظامی عظیم خود کرده بودند(حاجیان پور،۱۳۷۷:۴۶،۴۹-۵۱ و ۵۳-۵۴).ازاین رو مشهد می توانست درجوار هرات،مرکز سیاسی-اجتماعی اصـلی قـلمروخاوری،مرکزی معنوی برای گسترش و تثبیت اقتدارصفویه در شـرق از طـریق ترویج تـشیع بـاشد.حد اقل به نظر می رسد که در آن زمان چنین طرحی در دستورکار حکومت صفوی قرار داشت.کمبود منابع مانع ازبـررسی دقیق این طرح می شود و تنها می توان حدس زدکه این اقدام می بایست با اصلاحاتی در ارتباط بوده باشد که شاه اسماعیل و وکیل مقتدر او،نجم ثانی،(۹۱۵-۹۱۸ ه‍ ق)در ۹۱۵ ه‍ ق آغاز کردند؛۱۹به ویژه که به نظر مـی رسد طـرح تبدیل مشهد به مرکزی برای ترویج تشیع در خراسان بعدها-احتمالا پس از مرگ نجم ثانی(۹۱۸ ه‍ ق)-۲۰-کنار گذاشته شد و مدتی بعد،علمای عراقی(هم علمایی مثل قطیفی و هم کرکی)به عراق بازگشتند.۲۱
کرکی تا اوایل ۹۱۷ ه‍ ق زندگی عادی و فعالیت علمی خود را در ایـران آغـاز کرده بود.وی در دهم جمادی الآخر این سال،رسالۀ جعفریه و در شانزدهم ذی الحجه رسالۀ نفحات اللاهوت فی لعن الجبت والطاغوت را نگاشت.بنابراین،او تمام این سال را درمشهد گذراند و به نظر می رسد به سرعت توانسته بـاشدبرای خـود شهرتی دست و پا کند.رسالۀ جعفریه را درباب نماز و احکام آن به سفارش امیر جعفر حسینی نیشابوری۲۲نگاشت(قمی،۱۳۸۳:۲۳۷).این رساله ازدو نظر می تواند قابل توجه باشد.اول اینکه کرکی درآن برای اولین بار به جواز برپایی نماز جمعه در غـیبت امام و بـه دسـت فقیه جامع الشرایط فتوی اشـاره مـی کند(الجعفریه:۸۴).دوم،نفس تـألیف رساله ای در احکام فقهی شیعه برای یکی از اعیان سادات ایرانی.به نظرمی رسد که این دوران حضور او در خراسان تأثیر خودرا گذاشت و این را از سخن خواندمیر در بـاب شـهرت رسالات او،حـاشیه الفیه و جعفریه،۲۳می توان دریافت.جعفریه میان علما شهرت و رواج فراوان یـافت،ترجمه شد،بر آن شـرح نوشتند و حتی به نظم درآمد(الحسون،۱۴۲۳:۱۱۷/۴).۲۴جالب این است که خواندمیر از رسالۀ خراجیه یا رسالۀ نماز جمعه،که از تألیف آنها سال ها می گذشت،نامی نـمی برد.حالآ نکه امـروزه اتـفاقا به تأثیر و اهمیت فرضی آنها نزدحاکمیت صفوی توجه و تأکید بـیشتری می شود.این امرنشانگر این است که در عصر اسماعیل،توجه به این دسته از آثار کرکی در حلقۀ محدودی از علمای شیعه باقی ماند و تازه در زمـان تـهماسب،آن هـم به دلیل تأکید کرکی بر مسألۀ نیابت عامۀ مجتهد و حضورمستقیم و فعال خـود او در حـوزۀ سیاسی به دستاویزاجتهاد،به آنها توجهی شد.پس آیا در عصر شاه اسماعیل می توانست برای کرکی شهرت و نفوذی به همراه داشـته بـاشد؛به ویـژه وقتی به این حقیقت توجه کنیم که تأثیر این رسالات و دیدگاه های کرکی در آنـ زمان،تنها تـابع اسـتفاده های عملی احتمالی حکومت ازآنها نبود؟اما رسالۀ دیگر کرکی،داستان دیگری دارد.
کرکی و سیاست های مذهبی شاه اسماعیل؛بررسی رسـالۀ نـفحات اللاهـوت و تعیین مخالفان امیر المؤمنین
برخورد حکومت صفوی با جمعیت سنی تا حدی بغرنج و پیچیده بود و ابعادی گوناگون داشـت.احکامی که بـه نشانۀ رسمیت تشیع به دست حکومت به اجرادرمی آمد بیشتر جنبۀ ظاهری داشت و بـه شـرط بـردباری رعیت،چندان تأثیری در تحول باورهای عمومی نداشت.کامل ترین توصیف از این اقدامات در حبیب السیر آمده است.به گفتۀ خواندمیر وقتی اسـماعیل تصمیم بـه تقویت تشیع گرفت فرمان داد:۱٫خطبه بهنام ائمۀ اثنی عشر خوانده شود.۲٫پیش نمازان در آداب نماز و عـبادات دیـگر احـکام شیعه را پیروی کنند.۳٫شهادت ثلاثه در أذان گنجانده شود.۴٫هرکس که مخالفتی کند به قتل برسد.سپس نام ائمه بر سـکه نیز ضرب شد(خواندمیر،۱۳۶۲:۴۶۷-۴۶۸).اینها در کنارفرمان لعن علنی خلفای سه گانه(روملو،۱۳۸۴:۹۷۶-۹۷۷)و حمایت رسمی از رسم تبرا و تبراییان تا حدزیادی اجزای اصلی آن چیزی را نشان می دهد که می توان رسـمیت دادن بـه تشیع-البته آنگونه که در آنزمان فـهمیده می شد-خواند.
بنابراین تـغییر کیش در قلمرو صفوی حد اقل درمراحل اولیۀ آن در قرن دهم هجری متضمن چیزی پیش از تحمل تغییر خطبه و سکوت در برابر تبرا و گاه به اجبار تأیید آن نبود.همین نگرش سـطحی بـه تغییرکیش رسمی به بـیشتر جـمعیتی که نهادهای اجتماعی اصلی جامعه را اداره می کردند این امکان را می داد که موقعیت پیشین خود را حفظ کنند و در واقع،مانع ازهم گسیختن نظم اجتماعی می شد.با این حال،صفویان با جدیت تمام در اجرای برنامه های خود کوشیدند وواقع بینی باعث عـقب نشینی ایـدئولوژیک نشد.در اینراه کرکی نیز به آنها پیوست و یکی از نوشته های مشهور خود را به بررسی دقیق و حرفه ای یکی از هماناحکام حکومتی؛یعنی،طعن و لعن علنی و رسمی خلفاو صحابۀ مورد احترام اهل سنت اختصاص داد.وی تاآنجا تـوفیق یـافت که بـعدها قاضی نور اللّه شوشتری او رانخستین کسی دانست که«حکم به لعن اعدای اهلالبیت»داد(شوشتری،۱۳۷۷:۱۶۱/۱).
تا به حال پژوهشی انجام نشده است که در آنشرایط،چه چیز تشیع خوانده می شد و چه اقداماتی ممکن بود رسمیت آن را نشان دهـد.ذکر نـام ائمـه(ع)درخطبه بی تردید یکی از نشانه های اصلی بود؛چنانکه سلطان حسین بایقرا به قصد چنین اقدامی متهم شد(قمی،۱۳۸۳:۶۵).از این اقدام رسمی که بـگذریم،گویا بیشترین حساسیت در مورد لعن خلفا و صحابه بود.در اسنادی که احمد رفیق در باب شیعیان و بـکتاشیان در قـلمرو عـثمانی منتشر کرده(مربوط به قرن دهم هجری)جرم ناسزاگویی به چهار یار همواره یکی از شواهد اصلی و گاه کافی برای اثبات کفر افراد ذکر ومهم ترین نشانۀ رفض و تشیع شمرده شده است(رفیق،۱۳۷۲).این عـمل تبرا خوانده می شد و سـابقۀ آن به مناقب خوانان سده های پنجم و ششم هجری باز می گشت(محجوب،۱۳۸۳:۱۲۱۵).تبرا همواره یکی از محورهای اصلی انتقاد از سیاست های مذهبی صفویه به شمار می رفت(برای نمونه نک:نوایی،۱۳۶۸:۳۲)و حتی توقف آن از شروط دو صلح آماسیه(۹۶۲ ه‍ ق)و استانبول(۹۹۸ ه‍ ق)بود(رحیم لو، ۱۳۷۸:۳۷).حمایت رسمی صفویه از تبرا را مـی توان سیاستی برای شکستن بت های ذهنی و پایمال کردن تقدس باورهای عامۀ مردم سنی دانست و نه صرفا اقدامی ازسر تعصب مذهبی. استنفیلد-جانسن نیز در بررسی ماهیت آن در عصر شاه اسماعیل بر کابرد تبرا-اقدام به لعن در ملاء عام-در پیروزی های نظامی او بـه مـثابۀ شعار تسلیم مردم در برابر حاکمیت جدید و حربه ای برای تحقیر و ارعاب مخالفان تأکید می کند و این که عاملان این کار هم نیروهای قزلباش بودند و نه لزوماگروهی سازمان یافته با عنوان تبرائی (Stanfield- Johnson,2004:58,60,67) به گفتۀ شوشتری درزمان ظـهور شـاه اسماعیل هرکسی را که متهم به تسنن بود تکلیف به لعن می کردند(شوشتری،۱۳۷۷:۲۳۳-۲۳۴).به این ترتیب،تبرا بیشتر به اصطلاح وسیله ای بود برای تشخیص دوست از دشمن و نه لزوما ابزاری برای سرکوب مذهبی.
کرکی رسالۀ نفحات اللاهوت را در ۹۱۷ ه‍ ق در مـشهد نگاشت؛شهری که تازه تصرف شده بود و او در آنجامی توانست فضای مذهبی آشفته ای را شاهد باشد.اوطی مسیر طولانی سفرش از عراق به مشهد شاهد عمل تبرا،حمایت حکومت از آن و نفرت جمعیت سنی از این عمل بود.پس به هنگام اقـامت در مـشهد به درستی درک کرد که استقرار تـشیع در ایران حداقل تـا حـدی بااظهار علنی و عمومی تبرا بـرابر بـود و به ارزش آن درقاطعیت بخشیدن به پروژۀ تغییر آیین رسمی پی برد.کرکی با الفاظی پرآب و تاب از تشکیل حـکومت صفوی که رئوس اهل بدعت را،«که اهل سـنت خـوانده می شوند»،درهم شـکسته استقبال (نفحات اللاهوت:۱۱) و در پایـان مـقدمه،هدف خود از تألیف آن راتقرب بـه خـدا،نبی(ص)و ائمۀ معصومین(ع)و خدمت به«ناصب لواء هذه الدوله القاهره»عنوان می نمود(همان:۱۵/۵-۱۶).این نخستین بار بود که وی درآثارش بـه مـوضع خود در مواجهه با تشکیل حکومت صفوی اشـاره مـی کرد.تألیف این رسـاله آشـکارا بـه قصدهمراهی با سیاست های مـذهبی صفویه بود و بار دیگرتنها در تألیف رسالۀ تعیین مخالفین امیر المؤمنین به این صراحت تکرار شد.
او در متن رسـاله سعی می کند با ذکر مطاعن خلفا وصـحابه،شواهدی از کتاب و سـنت و حـدیث اهـل بیت را در تأیید جـواز و حـتی سفارش به لعن به کار گیرد.همچنین در این رابطه در پایان رساله بحثی آمده استکه اگرچه ذکر آن بـه عـنوان یـک شاهد کمی عجیب می نماید،در کل نظام فکری کرکی اهـمیت آن رامـی توان دیـد.در بـخش پایـانی رساله،کرکی بحثی رادربارۀ انسداد باب اجتهاد و حصر مذاهب فقهی به چهار مذهب پیش می کشد و با این فرض که این عملآنها هم تراز با کفر شمرده می شود،به جواز قـطعی لعن ناصبی ها می رسد(همان:۱۹۱-۱۹۳).این اشارۀنابهنگام نشان از جدیت کرکی در پیروی از رویکردیاجتهادی دارد که چهار سال بعد به طرح مفصل ومشخص نظریۀ نیابت عام فقیه جامع الشرایط فتوی منجر شد.به این ترتیب،این صریح ترین اعلامیۀ کرکیدر هـمراهی بـا سیاست های مذهبی حکومت صفوی درآخر باز هم به منشأ اصلی دیدگاه خود و مبنای نظریه ای اشاره می کند که امکان طرحش را داده است.۲۵به احتمال زیاد شاه،که با بحث های عقلی و نقلی سر وکاری نـداشت،نوشتۀ مـفصل کرکی را کافی ندانست.کرکی این بار گویا درخواستی از شاه اسماعیل دریافت می کند:«قد برز الأمر العالی المطاع-اعلاه اللّه تعالی وأنفذه فی الاقطار-بتعیین المخالفین لأمیر المؤمنین،…والاشاره الی شیء مـن أحـوال مخالفیهم،الموجبۀلاستحقاقهم الطعن و اللعن من المـؤمنین» (تعیین المخالفین:۴).او جـزوه ای مختصر و به دور از مباحث فقهی و حدیثی با عنوان تعیین المخالفین لأمیر المؤمنین تهیه کرد و در آن آشکارا نام آن دسته ازخلفا و صحابه را ذکر کرد که می گفت لعنشان سعادت اخروی به هـمراه دارد(هـمان:۴-۱۴).جالب اینجاست که گویا این تـنها رسـاله ای است که او به درخواست شاه صفوی نگاشت.زمان تألیف این رساله معلوم نیست؛ولی احتمالا مدت کمی پس از نفحات نوشته شد.بااین حال،هرگز شهرت نفحات را به دست نیاورد.
تأییدی چنین صریح برای مسالۀ لعن،که به نـظراقدامی کم ارزش و ویژۀ عوام بود،از سوی او عجیب می نماید.آثار او در این باره نه متوجه حل معضلاتی چون حلیت عواید خراج بود و نه احیای فرائضی چون نماز جمعه و نه دفع بدعتی را در نظر داشت.امّا وقتی در نظر بگیریم که او احـتمالا تـا آن زمان مـتوجه شده بودکه در آن شرایط خاص مذهبی،اعمال سیاست لعن علنی در عمل یکی از مهم ترین و مؤثرترین ابزارهابرای ترسیم خطوط فاصل میان شـیعه و سنی و متمایزساختن تشیع اثنی عشری-چیزی که شناخت آن تخصص او بود-از پدیده هایی چـون تـسنن دوازده امامی۲۶بود،اقدام او قابل درک خواهد بود.۲۷تألیف این دو رساله،که ظاهرا بعدها هم نمونۀ مشابهی درمیان آثـار دیـگر عـلمای هم سطح او نیافت،می بایست کرکی را نزد حاکمیت صفوی به شهرت رسانده باشد.احتمالا اعتراض قطیفی به شـهرت یـافتن کرکی نزد«آنها»(حاکمیت صفوی؟)به عنوان عالم به دین یافته نیز اشاره ای به همین امر بـود(قطیفی،۱۴۱۳:۹۵ ونـیزنک: قطیفی،۱۳۸۸:۷۴۱). ۲۸بنابراین بـازگشت کرکی بهعراق،یک یا دو سال پس از این را با وجود چنین خدمتی که احتمالا می توانست توسعۀ بیشتری هم بـیابدباید شـاهدی جدی مبنی بر ضعف سیاست های قبلی وحتی تغییر آنها در سال های بعد قـلمداد کرد.تا آنـجا که به کرکی مربوط می شود،به نظر می رسد بخشی از این تغییر شرایط در به قدرت رسیدن شخصی به نـام مـیرجمال الدیـن محمد استرآبادی نهفته بود.
.مخالفت با کرکی در حاکمیت صفوی:مورد میرجمال الدین استرآبادی
امیر جمال الدین مـحمد شـیرنگی استرآبادی(متوفی ۹۳۱ ه‍ ق)از اشراف سادات استرآباد و ازمتصدیان منصب صدارت در عصر شاه اسماعیل و شاه تهماسب(از ۹۲۰ تا ۹۳۱ ه‍ قـ)بود.شناخت نـحوۀبرخورد او با حضور کرکی در مناسبات حکومت صفوی با علمای شیعه می تواند برای درک رفتار حـد اقـل بخشی از علمای کارگزار حکومت صفوی با کرکی مناسب بـاشد و از ایـن طـریق،پرتو بیشتری بر چگونگی مواجهۀ کرکی با حکومت صـفوی بیفکند.
استرآبادی تـحصیلات خود را ابتدا در شیراز و درزمینۀ علوم رایج در مدارس آن مثل حکمت و کلام ودر حضور کسانی چـون جـلال الدین دوانی انجام داد.وی مدتی هـم در هـرات نزد شـیخ حـسین مـحتسب شرح طوالع خواند(روملو،۱۳۸۴:۱۱۴۳؛قمی،۱۳۸۳:۱۶۰).او در اواخر ۹۱۶ ه‍ ق به هـمراه عـده ای از اکابر واشراف عراق و آذربایجان برای تهنیت فتح خراسان-احتمالا برای اولین بار-در هـرات بـه حضور شاه اسماعیل رسید(خواندمیر،۱۳۶۲:۵۱۸).به ظاهر وی درمـلاقات خود با شاه مـوقعیت خـوبی یافت،چون وقتی نجم ثانی سید شـریف شـیرازی را از صدارت عزل کرد،قصد داشت استرآبادی را جانشین او کند؛ولی به دلیلی موجب رنجش امیر نجم شـده بـود و صدارت به امیرعبد الباقی نـعمت اللهـی رسـید(حسینی،۱۳۷۹:۵۶).اما اوتوانست جای سـید عـبد اللّه لاله را،که پس از چـالدرانصدارت یـافته بود،بگیرد(همان:۷۰).
پس از مرگ شاه اسماعیل وقتی قاضی جهان قزوینی به مقام وکالت یا وزارت دیوان اعلی برگزیده شد،به سـفارش او مـیر قوام الدین اصفهانی به عنوان شریک اسـترآبادی در صـدارت منصوب گـردید(قمی،۱۳۸۳:۱۵۶؛نویدی شـیرازی،۱۳۶۹:۶۱).به گـفتۀ ایلچی سبب آن بود که اسـترآبادی هوای وکالت در سرداشت و حتی پسرش،صفی الدین محمد،را هم متصدی صدارت کرده بود (حسینی،۱۳۷۹:۸۵).قاضی جهان نیز به دیو سـلطان و کپک سلطان متوسل شد ودر نتیجه، میر قوام الدیـن اصـفهانی را شـریک او سـاختند و حـتی در دیوان«بر او مقدم نـشاندند»(همان:۸۶).۲۹استرآبادی کمی پس از آن در ۹۳۱ ه‍ ق درگذشت.
اگر تعریف پرآب و تاب و شاید اغراق آمیز روملودر باب خدمات استرآبادی در حوزۀ شرعیان را نیز درنظر بگیریم،می توانیم بگوییم که در زمـینۀ سـیاست های مذهبی هم تصور خوبی از اقدامات او وجود داشت(روملو،۱۳۸۴:۱۱۴۵)،تا آنـجا که بـه گـفتۀ اسـکندربیگ،شاه تـهماسب«به سبب حقوق خدمت میر جمال الدین»به بازماندگان او منافع مالی فراوان رساند (ترکمان، ۱۳۸۲:۱۵۳).این موضوع را که مورخان رسمی و حتی شاه صفوی استرآبادی را حتی سال ها پس از مرگش این گونه به خاطر خدماتش درمقام صدر برای اجرای سیاست های مذهبی-که در آنزمان قـاعدتا بـیش از هر چیز بر ترویج تشیع و اجرایاحکام بر وفق شریعت امامیه در جامعه متمرکز بود-ستوده اند،باید شاهدی بر تقویت یک فرض بدانیم.اینکه شاید این گروه از عالمان(اشراف سادات ایرانیدارای سابقۀ تشیع که تعالیمشان بـیشتر بـر علوم عقلیمتمرکز بود)در مقام صدر،آن قدر هم که تصورمی شود ناتوان نبودند و تحقق اهداف مذهبی صفویه درآن عصر دست کم از دید حاکمیت صفوی مستلزم حضور فقهایی چون کرکی در رأس امور نبود.شایدهمین حقیقت،بازگشت خـاموش عـلمای عراقی دعوت شده به مشهد را در پی بی اعتنایی های حاکمیت صفوی تسهیل کرد.این فرض در صورت تأیید بیشتر می تواندروشن سازد که موقعیت منحصر به فردی که کرکی بعدها در دربار شاه تهماسب یافت تا چه حدمی توانست بـرآیند عـواملی غـیر از دانش و رویکرد فقهی خاص او بوده باشد.
اولین مـسأله ای که بـاید روشن شود نسبت شاگردی استرآبادی نزد کرکی است که جعفریان مطرح و برخی از منابع آن را معرفی کرده است(جعفریان،۱۳۸۷:۳۴۵-۳۴۶).اساسا تنها کسی که استرآبادی را آشکاراشاگرد کرکی(در شـهر نـجف)دانسته است کاتب نسخۀ برلن کتاب خلاصه التواریخ است(قمی،۱۳۸۳:۹۴۰).نسخۀ بـرلن در حـدود ۱۰۹۵ ه‍ ق نزدیک به صد سال پس از نسخۀ اصلی کتابت شد.نظر ما این است که کاتب آن از مشاهدۀ انتساب شرح تهذیب و بـا آگـاهی از مـطالب اجازۀ مذکور در بحار یا منبعی مشابه،استرآبادی صدر را با سید جـمال الدین صاحب شرحیکی گرفت و به همین دلیل،صفی الدین محمد متوفی به سال ۹۸۲ ه‍ ق(و احتمالا فرزند صاحب شرح) راپسر اسـترآبادی صـدر دانـست و حتی به اشتباه،پدر را به جای پسر شاگرد کرکی خواند.سرانجام باید گفت که شاگردی اسـترآبادی نزد کرکی به طرز قابل قبولی درمنابع تأیید نشده است و حتی اگر او واقعا همان صاحب شرح بـوده بـاشد بـاز خود او شاگرد کرکی نبود.مورد دوم در واقع بارزترین شاهد ما در بازسازی مناسبات کرکی و اسـترآبادی اسـت.روملو در شـرح حالاسترآبادی در مورد رابطۀ با کرکی می گوید: «در مرتبۀ اول که خانم المجتهدین…شیخ علی ازعراق عرب متوجه پایـۀ سـریر خـلافت مصیر شد،درمیانۀ[ایشان]طریق محبت ظاهری مسلوک بود.میرقرار داد که شیخ در نزد او شرح تجرید مولانا علی قوشچی را بـگذراند و وی در خـدمت شیخ علی کتاب قواعد خواند»(روملو،۱۳۸۴:۱۱۴۴).
به درخواست طنزآمیز استرآبادی،هفتۀ اول کرکی یکی دو درس نزد میر گذراند؛ولی وقتی نوبت بـه مـیررسید،«تمارض کرده،درس نخواند»(همان:۱۱۴۵).پس استرآبادی گرچه شیخ را به بازی گرفت،۳۰در آن زمان مایل به برخوردی آشکار و خصمانه بـا او نـبود.ظاهری بودن محبت میانشان حاکی از وجود اختلافاتی ریشه دار و نه لزوما ظاهری بود؛اما این دو در چه زمینه ای مـی توانستند بـاهم دچـار اختلاف شده باشند؟ازقرار میانشان برمی آید که برمبنای زمینه های علمی وآموزشی،بحثی در باب چیرگی هریک بر زمـینۀ اصـلی تعالیم دیگری-فقه و کلام/حکمت-در بین بود. می توان حدس زد که ریشۀ این بحث،اساسا تقابل دوحوزۀ عـلوم عـقلی و نـقلی به عنوان پشتوانۀ علمی وزمینۀ اصلی آموزش های این دو بود. در این صورت، شاهدی از تقابل میان علمای ایـرانی کارگزار حـکومت وعلمای فقه آموختۀ تازه وارد در جامعۀ صفوی، برمبنای سنت های متفاوت آموزشی رایج در زادبوم هریک، به دسـت می آید.اما آنچه این تـفاوت ها را بـه سطح رفتارها راند و خصومت میان آنها را باعث شد احتمالات مایل هردو به حضوری فعال تر در جامعۀ صفوی درسطوح عالی دیوانی و برخورداری از منافع حاصل ازتشکیل حکومتی شیعه برای علمای مذهب و طبیعتا تکیۀ هریک بر تـعالیم خـود بود.
برای ادامۀ بحث از رابطۀ کرکی و استرآبادی بایدبه پاسخ این پرسش ظاهرا نابجا بپردازیم که چرا قطیفی خراجیۀ خود را در رد کرکی با هشت سال تأخیر در۹۲۴ ه‍ ق تألیف کرد؟از مخالفان کرکی،قطیفی تنهاکسی بود که در زمـان حـیات کرکی در رد نـظرات فقهی او دست به تألیف زد؛اما حتی او هم تنها یک دهه بعداز آغاز آشنایی و نزاع فکری با کرکی(۹۱۳ ه‍ ق)و درحدود ۹۲۳-۹۲۴ ه‍ ق با تألیف حائریه آغاز به این کارکرد.ظاهرا او بـرای ایـن کار به چیزی بیش از مطالعۀ دقیق رسالۀ کرکی نیاز داشت. نیومن،که اول بار این پرسش را مطرح کرده،پاسخ خود را برپایۀ ضعف سلطۀ صـفویه بـر قلمروشان و اساسا تشنج مرجعیت سیاسی آنها پس از شکست در چالدران(۹۲۰ ه‍ ق)قرارداده است؛چیزی که به قـطیفی اجـازه و شـهامت بیانی آزادتر را می داد (Newman,1993:89) .31بنابراین نیومن تنها با فرض مناسبات خصمانۀ قطیفی باحکومت صفوی و برآوردی اغراق آمیز از تأثیر شـکست چالدران بر سلطۀ صفویه بر عراق این تأخیر را توضیح می دهد.اما ما خواهیم کوشید با تـکیه بر شواهدی که قطیفی در اخـتیار مـا می گذارد و با توجه به بحثی که دربارۀ استرآبادی داشتیم در مسیر پاسخ به پرسش مذکور،به تبیین رابطۀ کرکی-استرآبادی-قطیفی نزدیک شویم.ابتدا ببینیم قطیفی خود در توجیه تأخیرش چه می گوید.
او در آغاز سراج الوهاج در اشاره به رسالۀ کرکی می گوید آن را پس از تألیفش اولین بـار در شهر سمنان دید و تنها موفق شد در یک جلسه نگاهی سریع به آن بیندازد(قطیفی،۱۴۱۳:۲۰).همان طور که گفتیم این می بایست حین سفر این دو به مشهد،چند ماه پس ازتألیف رسالۀ کرکی بوده باشد.به گفتۀ قطیفی در آنزمان شخصی که اطـاعت او واجب بود از وی خواستردی بر آن بنویسد تا مردود بودنش بر خوانندگان آشکار شود؛ولی قطیفی عذر خواست،چون رساله رادقیق نخوانده بود.اما حال(۹۲۴ ه‍ ق)که به حقیقت آن پی برد آن را پر از کژی و دور از حق یافت(همان جا).این شـخص کیست که قطیفی اطاعت از او را واجب دانست و مشوق او در تألیف سراج بود؟مادلونگ احتمال می دهد یکی از بزرگان حکومت صفوی بودهباشد که با مدعیات کرکی در ارشاد حکومت صفوی ونقش او به عنوان نایب امام مخالف بود(مادلونگ،۱۳۷۵:۲۰۱).اما نـیومن،که احـتمال رابطه ای میان قطیفی و صاحب منصبان صفوی را تصور نمی کرد،۳۲حدس می زند فرد یاد شده از شخصیت های برجستۀ شیعه در عراق و شاید از اساتید قطیفی بود (Newman,1993:87,note 52) .در حقیقت،شقسومی هم وجود ندارد و ترجیح یکی از این دو نیزمشکل است.اما نشانه ای در حـائریۀ قـطیفی یـافتمی شود که ترجیح پاسخ را ساده تر می کند.
قطیفی در شـرح مـناظره اش بـا کرکی در مشهد درباب پذیرش جایزۀ (هدیۀ) پادشاهان می گوید:«روزی وارد حرم شدم،دیدم[کرکی]آنجا نشسته و بقیه العلماء الوارثین و زبده الفضلاء الراسخین، جمال المله و الدین هم حاضر بود»(قطیفی،۱۳۸۸:۷۴۰).در آن هنگام،بحث مـیان او و کرکی آغـاز شد.اما جمال المله و الدین را در ذکر نام جمال الدیـن و بـرای بزرگداشت او مـی آورند.آیا او هـمان جمال الدین استرآبادی نـبود که در زمان تألیف سراج(۹۲۴ ه‍ ق)،حائریه(۹۲۳-۹۲۴ ه‍ ق)و رضاعیۀ (۹۲۶ ه‍ ق)قطیفی در رد رسائل کرکی،صدارت شاه اسماعیل را داشـت و مـی توان اطاعت از او را هرچند تعارف بوده باشد،واجب دانست و قطیفی هـم بـه همین دلیـل؛ یعنی،شهرت او درمـقام صـدر اشارۀ کامل تری به نـام او را لازم ندانست؟آنچه در رابطۀ استرآبادی با کرکی از احسن التواریخ نقل شد نیز بی تردید در همان زمان-هنگام حضورآنها در مشهد-رخ داد.امـا بـحث ما به همین جا ختم نمی شود.
قطیفی در بخشی از سـراج الوهـاج در بـاب ادعـای کرکی در خـراجیه مبنی بر ایـنکه مـجبور به اقامت درعراق شد و تنها برای معاش روستایی را پذیرفت،پاسخ می دهد که ناچاری او در این کار حقیقت نـدارد.چون اگـر چـنین بود و او از سر ناتوانی و ضعف چنین کرده بود،بی شک بـا رفـع ایـن امـتیاز مـی بایست دچـارمشکل می شد.حال آنکه بعدها روستا را از او گرفتند؛ولی تغییری در وضع او پدید نیامد-هو مستقیم فی حالین و لا تفاوت علیه(قطیفی،۱۴۱۳:۲۸).۳۳اگرچه زمان لغو امتیاز سیورغال کرکی مشخص نشده است،آشکار است که پیش از ۹۲۴ ه‍ ق و پس از بازگشت به عراق بـود که فاصله ای با شروع صدارت استرآبادی در۹۲۰ ه‍ ق نداشت.به روشنی می توان ردپای استرآبادی را در لغو امتیازات اقتصادی ای دید که کرکی پیش از۹۲۰ ه‍ ق و به طور مشخص در زمان نجم ثانی دریافت کرده بود.چون او در مقام صدر مسؤول ادارۀ امـوراداری و مـالی حوزۀ دین و تمشیت امور سادات،قضات و علما بود(خواندمیر،۱۳۶۲:۵۴۹)و همان طور که دیدیم در دوران صدارت خود به قدرت و نفوذ زیادی دست یافت.او بی تردید کسانی چون قطیفی را،که ازمناصب و منافع مالی حکومت دوری می کردند،برکرکی ترجیح مـی داد و در تـقابل با کرکی،که با تألیف خراجیه این امتیازات را به ویژه برای علمای ناخواندۀ عراق در جامعۀ صفوی شرعا مجاز می ساخت،ازقطیفی جانبداری کرد و از او خواست بر رسالۀ کرکی ردی بـنویسد.البته اجـابت چنین درخواستی قطیفی راهم دچـار تـعارضات اخلاقی نمی کرد.استرآبادی حاضربه تحمل رقیبی نبود که در غیبت امتیازات اجتماعی واقتصادی در جامعۀ صفوی، بر داعیۀ نیابت مجتهد ازسوی امام اتکا می کرد.۳۴کرکی در ۹۲۱ ه‍ ق در نجف رسالۀ الجمعه را نـوشت؛ولی در آن بـه جای کمک به تسهیل اقـامۀ نـماز جمعه برای حکومت، بیشتردل مشغول تبیین جایگاه مجتهد جامع الشرایط فتوی(که در آن زمان خود او می توانست نمونۀ کاملی از آنباشد)به عنوان شرط اقامۀ آن بود.پس قطیفی هم مدتی بعد با اطمینان از حمایت یا حد اقل سـکوت عالی ترین مـرجع رسمی در امور مذهبی، حملاتش به کرکی را آغاز کرد.